تبليغاتX


< < < < <*****تولد تا مرگ.انسانها ميانو ميرن فايده چيس؟تفکرات بيهوده . اعمال پوچ .کارنامه ي زندگيس*****> > > > > < < < < <**********> > > > >

زندگي سه چيزاست: 1. به اجبار به دنيا آمدن 2. با غم زيستن 3. با آرزو مردن /

.-*-.~.-*-.,~.-*-. تک و تنها مثل درخت بي برگ....مثل همون برگ زرد.-*-.~.-*-.,~.-*-._

واسه دل خودم

   درباره وبلاگ

لعنت به این زندگی
میخوام بکنم خودکشی
از خونه میزنم بیرون
با اعصابی داغون
قدم میزنم توی خیابون
با بدنی بی جون

ای دخترای جنگل نیگا کنین به رضا
چطو دارم میگردم دنبال راهی که مثه ....نشم من

من گواهی گرفتم برای چشیدن مزه ی مرگ
تنها و بیکس مثه یه درخت بی برگ
هرچی داد زدم کسی نیومد بالای این طناب دار
خدا هم یه مهر بن بست زد واسه آخر این راه
پشتمو دوباره نیگا کردم همشونم بودن هیولا
میخوام بیام بالا حتی تو آتیشت خدا


منو اصلي

 

تقویم روزانه

وضعیت رضا در یاهو


دل نوشته های رضا

نويسنده رضا

نظر سنجی رضا

تابلوی گفتمان رضا

آرشيو مطالب

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
آرشيو

آرشيو موضوعي

یه روز خوب.... یه روز بد
درد
درد رضا
از یکی خستم
زندگی یعنی بدبختی
فراموشش کُن مَرد !
دنیا اصلا بد نیست؟
کی می تونه؟
عنوان نداره
نمیدونم شاد باشم یا غمگین ؟!؟!؟
زندگی ادامه داره
(-)
هیچ کس

Favorite اضافه به

اين وبلاگ را صفحه اصلي خود كنيد

بدرد بخور

ترانه های دلتنگی رضا

لينك من

با استفاده از اين كد به من لينك دهيد

(ستاره تنها):طراح قالب

 Design By Senator

 

امتیاز رضا در سایت گوگل

آمار بازدید رضا

آهنگ رضا

....
......

ترجمه وبلاگ رضا به 36 زبان زنده دنیا

............

 

 

...

 

 

reza

چيزي نيست كه بخوام بگم…جايي نيست كه بخوام برم…هيچكي نيست كه بخوام باش حرف بزنم…چيزي نيست كه بخوام لمس كنم…طعمي نيست كه بخوام بِچِشم…بويي نيست كه بخوام حس كنم…جايي نيست كه بخوام بمونم…حقي نيست كه بخوام بگيرم…سهمي نيست كه از بودن ببرم…راهي نيست كه نرفته باشم…رنگي نيست كه نديده باشم… طوري نيست كه نبوده باشم…

حرفي نيست كه بخوام بشنوم…رازي نيست كه بخوام بدونم…حسي نيست براي احساس…نيست آرزويي براي داشتن…نيست چيزي كه به دست بيارم…چيزي نيست كه بخوام ببازم.هيچي نيست كه بخوام لِه كنم چيزي نيست كه از نو بسازم….نيست طاقتي به اين اسيري…نيست نقطه ايي براي آغاز….

چيزي نيست كه بخوام بگم…

براي رفتن حاضرم……كافيه ديگه نميخوام بمونم.

reza


ادامه این برگ
/ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پانزدهم دی 1388 و ساعت 17:2 |

 

ز. ن. د. گ. ی. س. گ. ی. م. ن.

 

reza 

اونقدر عصبانی ام  که می خوام سرمو به دیوار بزنم. 

می خوام  یه مزاحمو از گذشتم دیلیت کنم. 

 اونقدر موی دماغم شدی که آرزو می کنم  کاش آلزایمر بگیرم و شمارتو از یاد ببرم 

می خوام ۵ سال زندگیم مو پاک کنم

می خوام بگم لطفا حماقت من رو فراموش کن.

از تکرار درد بیزارم. از تو. خودم. از اون حسی که حالمو بهم میزنه.

الان یه حسی دارم مثل وقتی که زیادی عرق میخوری وتو دلت آشوب میشه. وقتی نیم ساعت تو

دسشویی سرت تو کاسه توالته و زور میزنی بالا بیاری. وقتی یه حس گه تو فاصله شکمت تا گلوت

 میپیچه...... من الان اون حالو دارم و تو هم اون حس گهی هستی  که داری تو جونم میپیچی.

می خوام بالا بیارمت.. تو کاسه توالت.......

/ نوشته شده توسط رضا در جمعه یازدهم دی 1388 و ساعت 21:50 |

 

....

 
ساعت ۳:۳۰ شبه.. بازم به یادم اومدی...

رضا

از تنهایی شروع کردم به بیکسی رسیدم  بیکسی رو تموم کردم به افسردگی رسیدم.

آره مرد تنهایی نمیدونم شاید باهاش آشنایی. وقتی تو خیابون تنها راه میری از بیکسی میخوای بگاه بری.

تو خودتی نمیدونی کی هستی انگاری شراب خوردی مستی.

با غم و قصه ها میسازی زندیگتو تو تنهایی میبازی .مثل شمع داری میسوزی.تو تنهایی چشم به ساعت میدوزی.

خونه ای داری مثه قفس جایی که توش نمیتونی بکشی نفس.

فضای خونه ظلمانیه سقفش آجر عریانیه.جز سیاههی چیزی پیدا نمیشه.بیکسی ازت جدا نمیشه.

خونه ی تنهایی تاریکه اتاقا تنگ و باریکه.هیشکیو نداری باش حرف بزنی تنهایی رفیقه فابریکه.

مرگ خیلی ازت دوره ولی احساس میکنی بهت نزدیکه.مدام تو خونه به مرگ فک میکنی .

میری تو غم خودتو افسرده تر میکنی.دفتر خاطراتتو ورق میزنی میبینی جز غم هیچی نداره.

لباس میپوشیو میری بیرون چون انگاری واست نمونده چاره.آروم راه میری توی خیابون همزو میبینی با زن و بچه هاشون.

دختر پسرا دس تو دست هم دارن با هم میزنن قدم.ولی تو تنها راه میری.اشک توی چشمات جمع میشه کم کم.

عصابت خورد میشه میای خونه واسه گریه کردن داری بهونه.با این چاقو نابود میشه زندگی

/ نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 3:6 |

 

...

 

 

رضا

برام اهمیتی نداره بازگشتی دوباره
دفترچه ی بخت من دیگه شده پاره پاره
تو قلبم منوده یه افسوس
که وقتی میخوام میشه برام یه کابوس
درو برم همه چراغا شدن خاموش
همه دارن از بغلم میگذرن انگار هسم بی هوش
به تاریکیه شب نیگا میکنم
حس میکنم دارم خدارو میبینم


پس ازش مرگمو آرزو میکنم

.

یاد یار قدیما

امید

 


ادامه این برگ
/ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت 17:48 |

 

....

 

یه شب تاریک و سرد بدنتو گرفته درد. توی خیابون در حال قدم زدن به دنبال یه جا برا کپیدن.

آدمای بدبخت و جوونای بی کار تو پارکا.صدا مرده ها پیچیده تو فضا.

هر طرفی برات داره یه خاطره ولی دیگه دیره چون وقت مردنه رفتن تو گور و زیر خاک خوابیدنه

تاکی باید صبر کنم خیلی ساله دارم تحمل میکنم.

صدای دعواهای شبانه خونوادت گیر کرده  تو گوشت ناله و فریاد رفته تو مخت.

با غم و غصه ها میسازی زندیگتو تو تنهایی میبازی .

هیشکیو نداری باش حرف بزنی تنهایی رفیقه فابریکه.

حتی خودتم نمیشناسی.

چون که دیگه زندگیتو باختی .مرتب روشن میکنی سیگار چون که هسی یه عوضیه بیکار.

هر چیزی تعریف کردی نیست
فقط...
امیدوارم  تجربش نکنی!

 

عزیز دلم

امشب فقط میخوام سرمو بزارم روی سینه ات

و های های گریه کنم

دلم بدجور گرفته

هر چقدر هم مسیج دادم بازم.... نشد

هوای دلم ابریه

گل من

امشب برای اشکم بالشی نیست

.

.

.

.

رضا و ...شاید تصویرتوهمش

/ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 18:4 |

 

...

 
 

منبع : www.reza7.tk

خیلی وقت بود دیگه از زور اشک خوابم نبرده بود،راحت چشمام و می بستم ومی خوابیدم

ولی امشب فهمیدم هیچ کس بهم اعتماد نداره

دو باره یادم افتاد که چقدر تنهام

هر چی میرم به جایی نمی رسم و  روبروم فقط تنهایی و بی کسی رو می بینم و بس

میخوام تنها باشم...می خوم تنها زندگی کنم...می خوام تنها بمیرم .. .

منبع : www.reza7.tk

 

 می خوام برام بنویسی

بنویس چرا تنهام

یا چرا تنهام گذاشتی

بنویس چرا کسی دانشجو میشه حس می کنه برتره

یا اینا رو واسم نقاشی کن

روش کلیک کن بعد نقاشی کن

 

/ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 16:35 |


   


تبليغات X
;